السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني

50

سراج الأنساب ( فارسى )

اما ابراهيم قتيل باخمرى كنيهء او ابو الحسن بود ، و او از كبار علماء بود در همهء فنون ، گفته‌اند : كه در ايامى كه پنهان بود در بصره نزديگ مفضل بن محمد بود ، كسى به طلب او رفت و جوينده داود عرب بر او آنچه ممكن بود طلب كرد نيافت ، ابراهيم ندانست كه او را طلب مىكنند « 1 » . شب دوشنبه غرهء شهر رجب « 2 » المرجب سنه خمس و أربعين و مائه به بصره شد ، و خلقى با او يار شدند ، مثل بشير الدجال « 3 » ، و الاعمش سليمان بن مهران و عباد بن منصور القاضى صاحب مسجد عباد به بصره ، و المفضل بن محمد ، و سعيد ابن الحافظ . و بعضى گفته‌اند كه أبو حنيفه فقيه نيز با او بيعت كرد و فتوى كرد به خروج او ، بعضى گفته‌اند كه فتواى ابو حنيفه را پيش منصور بردند و سبب تغير او با أبو حنيفه آن بود . و ابراهيم را لقب أمير المؤمنين نهادند ، و مردم او را بزرگ دانستند ، و دوستى او را در دل گرفتند ، منصور دوانقى بسيار ملول گشت ، و عيسى بن موسى از مدينه باز آمد از جنگ محمد ، و ابراهيم بيرون رفت از بصره به آن دهى كه آن را باخمرى گفتندى ، و آن دهى است از سواد كوفه . و چون عيسى از مدينه باز آمد منصور او را به جنگ ابراهيم فرستاد ، لشگر عيسى منهزم شدند ، ابراهيم ندا كرد كه يكى را زنده مگذاريد ، لشگر عيسى بر گشتند و جنگ آغاز گرديد ، لشگر ابراهيم اكثرى كشته شدند . انهزام لشگر عيسى را خبر به كوفه رسيد ، منصور را اضطراب بسيار روى نمود

--> ( 1 ) اين جريان با آنچه در كتاب عمده ص 109 موجود است كاملا مغايرت دارد مراجعه گردد . ( 2 ) در عمده شهر رمضان است . ( 3 ) چنين است در دو نسخه و صحيح « الرحال » است .